|
9:24
ایرانم را دوست دارم
بنام تنها کارگردان هستی
آخرین آپ فکر کنم یکسال میشه این وبلاگ سر از زیر سکوت در آورده و خود نمایی میکند امیدوارم تونسته باشه سکوت را به جا شکسته باشه. به هر حال با تمام خوبی و بدیهایش توانست تعدادی همفکر و هم نوع را مشغول کنه امیدوارم این مشغولی پیروزی بخش بوده باشد. از تمام دوستانی که از بدو تولد این وبلاگ مرا همراهی و همدلی کردند،کاملا ممنون و متشکرم و از همینجا همتون را میبوسم و برای آرزوی شادی و پیروزی روز افزون را از خداوند بزرگخواستارم. الان که به آرشیو نظرات نگاه میکنم میبینم من دوستانی دارم که قبلا هیچ وقت نداشتم . دوستان این اخرین مطلب من خواهد بود چون من عازم خدمت مقدس سربازی هستم.اگر موقعی شما را نارحت کردم از همینجا طلب بخشش میکنم همه شما را دوست دارم
سربازی بزیه که در خونه همه می
خوابه!!!!!!! ساعت 10 صبح بود که یه لحظه متوجه شدم یه چیزی داره میخوره به سرم. چشمم را باز کردم دیدم مامان با جارو داره میزنه به کله من و یه حرفایی را پشت سر هم تکرار میکنه، می گفت : بچه تو خجالت نمیکشی ، همه بچه های هم سن تو رفتن دانشگاه ، یا خدمت سربازی و لی تو هر روز تا ساعت 12 میگیری می خوابی من : مامان دانشگاه کدومه ،سربازی کیلو چنده بزار بخوابیم مامان : پاشو پاشو برو سربازی که میدونم تو قیافت به دانشگاه نمیخوره من : مامان یه راه دیگه مونده ! مامان : خب پسرم چه راهی؟ من : مامان یه راه خیلی خوب مامان : خب بگو دیگه !! من : مامان من زن میخوام! مامان : چی!!!!!!!!!!!!! اقا چشمتون روز بد نبینه همین که این کلمه ار دهان ما بیرون پرید مامان شد یه تیکه آهن ذوب شده و جارو را انداخت کنار و رفت طرف گلدون من هم توی این وظعیت هیچ راهی را بهتر از فرار ندیدم!! فقط میدونم چند ثانیه بعد از خروج من صدای تق و توق شکستن به گوش می رسید به هرحال از قدیم گفتن سربازی بزیه که در خونه همه میخوابه!!!!!!! و الان هم این بز در خونه ما پاتوق انداخته . با اجازتون رفتم اداره پست گفتم خانوم یه دفترچه بدبختی بده ، دفترچه خدمت را انداخت جلوم و شروع کرد به خندیدن ف منم اعصبانی شدم وگفتم : خانوم مگه شما بردار ندارین که دارید به من میخندید کاش به جای ما پسرا شما دخترا را کچل میکردند آقا همین که من این حرف را زدم دختر قرمز شد و منم شروع کردم خندیدن. ! اما دلم خنک شد ! تا دیگه اون باشه هر هر به من نخنده . خب حالا دیگه نوبت اعزام بود ، برای آخرین لحظه رفتم پیش بابام که شاید دلش به رحم بیاد و نزاره من برم سربازی ، گفتم بابا دارم میرم گفت برو عزیزم من از اینجا هواتو دارم، گفتم بابا نمیشه من زن بگیرم بعد برم! گفت : بابا جون تو برو من خودم برات یه زن میگیرم برات پست میکنم . بعدشم هر هر خندید. فهمیدم که امیدی نیست سوار ماشین شدم توی جاده وفقتی داشتم به نظام وظیفه نزدیک میشدم . دیدم اونجا یه نور خیلی زیادی داره میاد . من و آقای راننده چشممون را بستیم چون نور خیلی اذیت می کرد گفتم خدایا چی شده این نور از کجا میاد. !!! رفتیم نزدیک تر. اقا چشمتون روز بد نبینه 600 سرباز همه کچل ، تا بگو !! این نور ، نور سر اینها بوده !!! باور کنید اگه عینک آفتابی نداشتم شماره چشمم میشد پنج نیم . حالا اینجا قشنگه همه با موهای کوتاه ، سر وضع درست!! ولی سر وضع من را ببین!!!!!!!!!!!! شلوار لی تنگ موهای بلند مدل فشن انواع چسپ موها و انواع ژل ها را زده بودم ، ته ریش ، پازلف میخی، خب با همه فرق میکردم به هر حال تیریپ من خفن بود !!!! خب منم رفتم توی محیط اونجا . آقا اینا چه سرعت عملی دارن از ژاپن هم بالاترند. عرض 5 دقیقه سر و وضع من را عوض کردند. منم مثل بقیه نورانی شدم . ولی خیلی صحنه غم انگیزی بود . گله ای ما را سوار اتوبوس کردند.خب پسرها آماده باشید که این بز در خونه شما هم می خوابه
خداحافظ
7:47
نمیدونم نمیدونم چی بنویسم . بخدا باور کن فقط همین طوری خودکار بدست گرفتم و دارم می نویسم . باورکن حتی کلمه بعدی را هم نمیدونم ، فقط دستم حرکت می کند و خودکار هم جوهر افشانی، خب بازم می گم ، نمیدونم چی بگم چون هرچی بخوام بگم تکراریه و قبلا هزاران بار گفتم نه !!!!! انگار یه چیزی به نظرم آمد. آره . این کلمه تازه است . خوب گوش کن .! فکر می کنم ما هم کم کم داریم به افسانه ها می پیوندیم این خصوصی بود شما نخونید
سرسپرده همیشه در مقابل خدا سر سپرده باش همیشه روزانه چند صفحه قرآن بخوان و آن را عملی کن همیشه یاد خدا باش همیشه اگر کسی مزاحمتی بین تو و خدایت ایجاد کرد سعی کن مزاحم را کنار بذاری و هیچ وقت نذار کسی فکر تو را مشغول کند و فقط به خدا فکر کن امیدوارم منم بتونم مثل تو باشم ای سرسپرده ترین سر سپرده دنیا اینم خصوصی بود لطف کنید نخونید خب پایین برای شما مطلب توپ دارم
خب تو این مدت من زیاد حرف زدم. فکر کنم حدودیک سال شده که من وبلاگ زدم و قصد من هم فقط و فقط این بوده که حس میهن پرسی را در بین کسانی که به وبلاگم سر میزنند ایجاد کنم و تا حدودی پیروز هم شدم . همین که خیلی ها از من نشانی کتابهای تاریخی و سوالاتی در مورد تاریخ وطنمون ایران بزگ می کردند برای من کافیه. همین که خیلی ها فهمیدن یه زمانی ما توی جهان حرف اول و آخر را می زدیم . کافیه خب خب من در اینجا از شما می خوام هر چی ذلتون میخواد میتونید بگید و هر حرفی بزنید سانسور نمیشه شما حتی کاملا مجازید که ناسزا هم بگید من بهم بر نمیخوره پس حالا نوبت شماست فقط خواهش میکنم شرم نکنید هر چه دل تنگت میخواهد بگو
8:41
این عکس را خودم گرفتم خودم میدونم خیلی هنریه شما دیگه چیزی نگید راستی این یاس ها تقدیم به یه بنده خدایی که خیلی یاس دوست داره پس شما نخونید این خصوصیه برید پایین تر برا شما هم مطلب دارم انرپی هسته ای حق مسلم ماست نمیدونم درباره این تورم چی بگم . تورمی که داره از سر و کله همومن بالا میره . بابا دولت مردان. یکم به فکر این مردم بدبخت باشید . باورکنید شما هیچ جای دنیا مردمی به این خوبی پیدا نمیکنید . مردمی که با همه چیز ساختند مردمی که به خاطر آب خاکشون خونها دادند ولی الان چند نفر احمق و بی فکر دارن خون این مردم را تو شیشه میکنند خب بگذریم من نمیخواستم از تورم صحبت کنم ولی میگن ادم همیشه باید به روز باشه ولی میخوام یک نکته جالب براتون تعریف کنم حدودا سی سال پیش یا بیشتر وقتی که محمدرضا شاه اقدام به تاسیس نیروگاه هسته ای بوشهر کرد با آلمانها قرداد بست و اونها هم این نیروگاه بزرگ را در سه سال هشت ماه کاملا بالا آوردند . ولی باز ما کار به این هم نداریم . خب آنها یک جاده برای این نیروگاه کشیدند . الان بعداز حدودا سی سال بخاطر کم عرض بودن جاده و کشته شدن خیلی از مردمی که ماشین داشتن یا موتور به علت تصادف .سال هشتاد سه دولت تصمیم گرفت جاده را اتوبان کند. بگذریم که ساخت این آسفالت که پنج کیلومتر بیشتر نیست و ساخت اون هنوز ادامه داره و اینطور که من میبینم تا سال 1483 هم تمام نخواد شد . خب بازم بگذریم میخواستم بگم آسفالتی که سی سال پیش آلمانی ها زده بودند هنوز یک ترک هم بر نداشته بودو هنوز سالم سالم بود . ولی !!!!!!!!!!!! ولی این آسفالتی که جدیدا زدند و یک دوسالی بیشتر ازش نمیگذره ترک ترک شده و در حال خراب شدن هست و وسایل نقلی را با مشکل مواجه کرده . خب این همه حرف زدم که بگم آقایون دولت مردی که میگید ((انرژی هستی حق مسلم ماست)) شما اول سعی کنید یک آسفالت بتونید برا این انرژی هسته ایتون درست کنید بعد بگید ((انرژی هستی ای حق مسلم ماست)) واقعا خجالت داره این آسفالت نیروگاه هستی باشه
10:14
درود به تمام دوستان عزیز و این بار صادق چوبک ................. 12 تیرماه سال 1295 در بوشهر کودکی دیده به جهان گشود که بعد ها توانست به همراه (صادق هدایت) بانیان داستان نویسی مدرن ایران را تشکیل دادند صادق چوبک فرزند آقا اسماعیل (بازرگان)و رقیه سلطان است که بعد 82 سال زندگی در 12 تیرماه 1377 دیده از جهان گشود
یحیی یحیی یازده سال داشت و اولین روزی بود که میخواست روزنامه دیلی نیوز بفروشد . در اداره روزنامه ،متصدی تحویل روزنامه ها و چند تا بچه هم سال خودش که انها هم روزنامه می فروختند چند بار اسم دیلی نیوز را برایش تلفظ کردند و او هم فوری آن را یاد گرفت به نظرشآن اسم به شکل یک دیزی آمد. چند بار صحیح و بی زحمت پشت سر هم پیش خودش گفت: ((دلی نیوز ! دیلی نیوز ! دیلی نیوز !)) واز اداره روزنامه بیرون آمد. تو کوچه که رسید شروع کرد به دویدن . فریاد میزد دلی نیوز ! دیلی نیوز ! به هیچ کس توجه نداشت . فقط سرگم کار خودش بود . هر قدر آن اسم را زیادتر تکرار میکرد و مردم از او روزنامه می خریدند بیشتر از خودش خوشش می آمد وتا چند شماره هم که فروخت هنوز آن اسم یادش بود . اما همین که بقیه پول خرد یک پنج ریالی را تحویل آقایی داد و دهشاهی کسر آورد و آن اقا هم آن دهشاهی را به او بخشید و رفت اوهم ذوق کرد ،دیگر هر چه فکر کرد اسم روزنامه را یادش نیامد.آن را کاملا فراموش کرده بود . ترس ورش داشت.لحظه ای ایستاد و به کف خیابان خیره نگاه کرد. دو مرتبه شروع به دویدن کرد. باز هم بی آنکه صدا کند چند تا شماره ازش خریدند.اما اسم روزنامه را به کلی فراموش کرده بود. یحیی به دهن آنهایی که ازش می خریدندنگاه می کرد تا شاید اسم روزنامه را از یکی از آنها بشنود،اما آن ها همه با قیافه های گرفته و جدی و بی آنکه به صورت او نگاه کنند روزنامه را می گرفتندو می رفتند بیچاره و دسپاچه شده بود .به اطراف خودش نگاه میکرد شاید یکی از بچه های هم قطار خود را پیدا کند و اسم روزنامه زا ازش بپرسد،اما کسی را ندید.چند بار شکل دیزی جلوش ورجه ورجه کرداما از آن چیزی نفهمید.روی پیاده رو خیابان فوجی از دیزی های متحرک جلوش مشق میکردندو مثل اینکه یکی دوبار هم اسم روزنامه در خاطرش برق زد،اما تا خواست آن را بگیرد خاموش شد سرش را به زیر انداخته وآهسته راه می رفت. بسته روزنامه را قایم زیر بغلش گرفته بود و به پهلویش فشار می داد.می ترسید چون اسم روزنامه را فراموش کرده روزنامه ها را ازش بگیرند.می خواست گریه کند اما اشکش در نیامد.می خواست از چند نفر عابر بپرسد اسم روزنامه چیست اما خجالت می کشید و می ترسید . ناگهان قیافه اش عوض شد و نیشش باز شد و از سرو صورتش خنده فرو ریخت . پا گذاشت و به دو و فریاد کرد. (( پریموس !پریموس ! )) اسم روزنامه را یافته بود . بدرود
22:11
درود بر تمام ایرانیان
سال نو خورشیدی و عید کهن و باستانی ایرانی بر شما مبارک باد
چیزی نداشتم برایتان بنویسم مطلب خوبی هم پیدا نکردم برایتان بزارم برای همه آنانی که به وبلاگ من سر میزنن و نمی زنن آرزوی خوشبختی ،خوشحالی،شادکامی، و هرچه که خوشی و خوبی در آن باشه دارم . امیدوارم سال خوبی داشته باشید در آغاز سال نو فقط میتونم دعایی از دکتر علی شریعتی برایتان بذارم
خدایا
به عوام ما علم به مومنان ما روشنایی به روشنفکران ما ایمان
و متعصبین ما فهم به فهمیدگان ما تعصب به زنان ما شعور
به مردان ما شرف به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت
به اساتید ما عقیده به شاعران ما شعور به محققان ما هدف
به نومیدان ما امید به ضعیفان ما نیرو به محافظه کاران ما گستاخی
به نشستگان ما قیام به راکدان ما تکان به مردگان ما حیات
به کوران ما نگاه به خاموشان ما فریاد به مسلمانان ما قرآن
به شیعیان ما علی به فرقه های ما وحدت به حسودان ما شفا
به خود بینان ما انصاف به فحاشان ما ادب به مجاهدان ما صبر
به مردم ما خود آگاهی و به همه ملت ما همت تصمیم
واستعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت بخش
اعطا بفرما
آمین
9:45
من خودمم شما چی درود به تمام دوستانی که از تمام ایران به وبلاگ من سر میزنن و درود به تمام کسانی در ایران که به وبلاگ من سر نمیزنند آرزوی موفقیت برای هر دو گروه را دارم همونطور که از نوشته های من متوجه شده اید من یه آدمی هستم که به ایران علاقه زیادی دارم به ایران به فرهنگ ایران به تاریخ ایران به مردم ایران و به ذرات خاک ایران احترام قالم و به هیچ نحو حاضر نیستم کسی به ایرانم یه ذره بد نگاه کنه خب بگذریم انگیزی من از نوشتن این مطلب فقط ثابت کردن بعضی از چیزها به دوستانی هست که نوشته های منو میخونن خب بعضی ها ازمن انتقاد میکنن که وقتی داری از فرهنگ ایران صحبت میکنی دیگه نباید از اسلام حرفی بزنی بعضی ها هم می گوین وقتی داری از اسلام صحبت میکنی نباید اسمی از امپراطوری ایران و شاهان را بیاوری خب به هر حال هر دو گروه اشتباه میکنن من یه آدمی هستم که به فرهنگ ایران و کسانی مثل کوروش بزرگ داریوش بزرگ و دیگر بزرگان تاریخ علاقه وافر و جدا ناپذیری دارم ولی دلیل نمیشه که بگم دین اسلام دین خوبی نیست یا بگم چون امام علی (ع)عرب بوده و اعراب به کشور ما حمله کردن امام علی آدم بدی است. نه عزیزان من همه خوبیها را یک جا میخواهم همه ما میدانیم که اسلام کامل ترین دین است و خیلی خوب میدانیم که اعمه اطهار افراد برگزیده خداوند بوده اند و شکی در این نیست ولی باز دلیل بر این نیست که به کوروش افتخار نکنم یا فرهنگ ایرانی را فراموش کنم بگم چون امامان ما عرب بوده اند من هم باید فرهنگ عربی داشته باشم .نه نه چنین چیزی غلط محض است همانطور که میدانید از نظر فرهنگ اصلا اعراب تازی قابل مقایسه با ما نیستند . نه اعراب تنها تمام کشور های دنیا از نظر فرهنگی قابل قیاس با ما نیستند . ایرانیان تنها مردمی هستند که هیچ وقت به بت پرستی روی نیاوردند . دوستان خواهش میکنم به این بیگانگان اجازه ندهید ما را بازیچه خود قرار دهند. شاید گفتن این کلمه درست نباشد و لی باید بگویم ما ایرانیان برترین نژاد هستیم تمام قبایل ایرانی بلوچ . ترک .ترکمن.کرد.لر.فارس و ....همه ما سالهاست که با هم زندگی میکنیم بدون هیچ تضادی ، پس قدر یک دیگر را بدانیم.و در آخر به هیچ بیگانه ای اجاز ندهید به فرهنگ ما لطمه وارد کند حالا میخواد عرب باشه یا غربی و یا شرقی فرقی نمیکنه چون ما برترینیم این بود تمام تفکر بنده حقیر (( ماهستیم چون بوده ایم.ما خواهیم ماند چون هستیم ))
9:13
یک روز کامل من صبح حدودا ساعت شش خورده ی مامان :وحید بلند شو نماز بخونوحید :باشهمامان :باشه چیه، بلند شو گفتموحید :مامان یه دقیقه دیگهمامان :گفتم بلند شو واگر نه خودت میدونیوحید :مامان سی ثانیهمامان :بلند نمی شی ، باشهوحید :مامان ده ثانیهبعد از چند ثانیه مامان جارو بدست به طرف وحید می رود وشروع میکند کتک کاری وحید:مامان تو را خدا، نه نه ،باشه بلند میشم،خب گفتم بلند میشم دیگهمیرم به طرف دستشویی هر چه تو این بیست و چهار ساعت اندوخته کردم را خالی می کنم .یه وضو میگیرم دو رکعت نماز میخونم ،دو لقمه صبحانه می زنم تو رگ و میپرم روی ریانه ام و تندی اینترنت را وصل میکنم .مامانم صدا میزنه وحید تو باز صبحونه تونخوری، میگم چرا همشو خوردم .میگه جون عمه ات خب وارد نت میشم یه سر به وبلاگ بزرگ 2500 سال امپراطوی ایران میزنم تا ببینم چه خبره نظرات را باز میکنم میبینم بعضی ها با وفا هستن و هنوز منو فراموش نکردن ولی بعضی ها خیلی بی معرفتن و بهم سر نمیزنن ومن اونقدر از اونهایی که میان و تعریف بخودی میدن بدمیاد . بابا انتقاد بکنین ،هر چند میدونم نمیتونین با من کل بندازین خب میریم سراغ نظرات خصوصی ،همیشه نظرات خصوصی جذاب تره. تو نظرات خصوصی یه دختر خانمی هست که از همه افاده ای تر و خیلی هم بی معرفته هه هه هه خودش خوب میدونه کیه خب بازم بگذریم از اینترنت بیرون میایم . میریم به طرف سالن مسجد ، آخه داریم آمادش میکنیم برای تئاتر. کل کل با بچه های اینترنت تموم شد کل کل با بچه های تئاتر آغاز شد خب من هستم ،داش نجی ، رضوپیکک ،رضو پش.... بقیش اسمش نمیگم چون خیلی خطرناکن حمید،محمود دینامیت ،امیر بچه بانی مسجد جابر دلپیرو،گژو ،محمد فلاکت ،شاپور عرب و بقییه ..... البته این اسمهای مستعار برو بچس بود . خیلیا ی دیگه هم هستن که به علت نبودن وقت از نام بردن آنها خوداری می کنم وقتی میرم تو سالن به جای این که بچه ها کارکنن فقط من بدبخت باید کار کنم . تا حالا کجا دنیا دیدین کارگردان بلوک بلند کنه . ما خیلی بدبختی داریم با این گروه تدارکات ظهر که میشه همونجا توی مسجد نمازمون را میخونیم و میایم خونه غذایی می زنیم یه چرت کوچلوه هفت هشت ساعته می خوابیم و ما بقی ساعت هشت شب یا به قول یارو گفتنی ساعت بیست .تمرین شروع میشه دوباره اوضاع سرو کله زدن با اینا شروع شد از اول که تمرین شروع میشه من باید بگم ساکت ،ساکت،ماشاالله یکی دو تا هم نیستن گروه بزرگ فرهنگی هنری لیمر یه لشکر آدم دور خودش جمع کرده ،هف هش نفر موسقی ده بیستا بازیگر ،نور داریم، تنظیم داریم ، دسیار داریم همه انواع رشته هایی که گروه های بزرگ ایران ندارن ما داریم ساعت هشت. تمرین شروع میشه ، بازیگران ما ساعت نه شروع میکنن اومدن داش نجف همش میگه ساکت خودش بیشتر از همه صحبت میکنه کسی که نقش فرهاد بازی میکنه یا داره تلفنی با زیدش صحبت میکنه یا همش خوابه نقش شیرین که دیگه گفتن نداره ساعت 9:55 دقیقه میاد میگه ساعت 10 هم میخوام برم مگه ما جرعت داریم حرف بزینیم باباش اتو بوس داره می ترسم با اتوبوس لحمون کنه ،نقش سکینه که بابا ش ابراموویچ محله مون هست ساعت 6 میریم دنبالش میگن خوابه 5 میریم میگن درس داره ۴ میریم میگن رفته خونه عمش 3 میریم مگن رفته خونه خالش 2 میریم میگن داره نهار میخوره 1 میگن مدرسن قبل یک که میریم میگن اصلا ما همچین دختری نداریم ، میبینید من چه زجری میکشم دختر سر پرست مادی و روحی ما هم از موقعی که تمرین شروع میشه ،بجای اینکه درباره نمایش صحبت کنه ،هی میگه موضوع وبلاگتو عوض کن بهش میگم بابا ما میهن پرستیم ،همینه که هستیم نمیتونیم عوض بشیم اون راضی نمیشه ولی من راضی ام ما یه تمرین مسخره ای داریم که بیا و ببین ، یکی چادر نمیاره یکی فانوس نی میاره یکی میگه کو هیزم ، یکی میگه شلاق خرابن باور کنین با این گروه کار کردن هنر میخواد هر کس بتونه با این گروه کار کنه یعنی داره دوره فوق دکتراشو میگذرونه مثلا نقش زن بعذ از 2 ماه تمرین هنوز دیالوگ ها را با سرعت 120 کیلومتر بیان میکنه ولی واقعا سرعت عمل خوبی داره خب البته این روزها چون خیلی در گیرم دیگه انجمن سینمای جوان و حوزه هنری نمیرم چون وقت نمیکنم خب نمایش ولش شب طرافهای ساعت 12 من شام میخورم ، بعد میرم تو اتاق خودم به حساب خودم شروع میکنم کتاب خوندن که انواع فکرها تو ذهنم مرور میشه و نمیذاره من درست کتاب بخونم ، کتابو میبندم رایانه را روشن میکنم یه نوحه بوشهری می ذارم و شروع میکنم مروری به محتویات پوشه ها که که چیزای خوب داره چیزای یواشکی هم داره ساعت یک میشه بچه ها شروع میکنن تک زدن روی تلفن همراهم خیال میکنن که من خوابم ولی کور خوندن ،بلند میشم میرم بیرون توی حیاط اسمون را نگاه میکنم ستاره ها خیلی قشنگن صورتهای فلکی را خیلی دوست دارم دب اکبر ،دب اصغر،پروین و........ یکی از کتبها را بر میدارم همراه خودم میبرم توی رختخواب شروع میکنم به خواندن تا که خوابم ببره و صبح بشه روز از نوع روزی از نوع ولی روزهای من همیشه اینطوری نیستن این فقط مختص روز 25دیماه بود من کارهای دیگه هم میکنم . رفقای دیگه ای هم دارم که تو این روز با من رابطه ای نداشتن ..........وسلام .......... پیام من به تمام دوستان در سراسر ایران بزرگ (( اگه خدا داد رحمت است اگه نداد حکمت است ))
![]()
8:31
بخدا خودتان را فراموش نکنید یادتان نرود ما چه بوده ایم شب یلدا یادتون نره
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر میکنم. بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب و دور از انتظار نیست چون عبارت "ضربه فرهنگی " را چنین تعریف کردند "تغیراتی در فرهنگ که موجب به وجود امدن گیجی. سردر گمی و هیجان می شود" این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکرملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم ! این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند! جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز و برای شکرگزاری از برکات ونعمات خداوندی برگزار می شده را نمی شناسند اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکر گزاری بر پا می کنند ! "اطلاع داشتن از فرهنگ ملل مختلف با مجذوب شدن در آن خیلی فرق میکند " این هم برای ملتی که خود سرشار از فرهنگ غنی است برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت فرهنگ مهم ترین عامل در حیات رشد بالندگی یا نابودی یک ملت است . هویت هر ملتی در تاریخ آن نهفته شده است ! اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخورداند کسانی هستند که توانسته اند به شیوه موثرتری خود فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند پس توجه داشته باشید .آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است . عدد افراد یک ملت وتعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست :بلکه ارزشی است که در زراد خانه فرهنگی خود دارد .
شاید هنوز دیر نشده باشد!
7:15
نسل ما
بگونسل ما كجا رفت ...............نسلي كه اومد بباره
نسلي كه از آئينه رد شد............بي صدا به يك اشاره
نسلي كه مي خواست زمينو.......توي آسمون بكاره
حتي اسمونش امروز...............تو قابي از حصاره
يكي مون شده پاره پاره............يكي مون مونده نيم كاره
يكي برگشته تو سنگر..............استخوناشوبياره
يكي جاي دست پاهاش.............دادنش چندتا ستاره
يكي اون ستاره ها رم..............جاي دست پاهاش نداره
اونكه قامت بلند ش.................سپر اين سرزمين بود
روي خاك سست غربت ..........پي يك قطعه دياره
خيليا پياده رفتن.....................خيليا شد ن سواره
يكي ديگه جون به شب داد.......يكي ديگه شد ستاره
تو خودت بگو برادر..............ما برابر هم هستيم
چرا نسل ما نفهميد ................كه برادري شعاره
فقط امروز از من و تو ...........چن ورق خاطره مونده
خاطراتي كه هنوز.................خيلي خطاش تو غباره روزبه بماني
5:46
ايران من در تصاویر حكاكی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست نه من : نه تو : نه ايران ونه جهان هيچ وقت نتونستيم بفهميم ما ايرانيا چه جور آدمهايي هستيم يه موقع مثل آريو برزن با چند نفر جلو چند هزار نفر ايستادگي مي كنيم وتا آخرين نفس مي جنگيم يه وقت هم هست كه مثل پادشاهان بي خاصيت وبي ناموس قاجار جاجاي ايران را بخاطر يك سفر خارجي به بيگانگان تقديم مي كنيم ويه بزرگ مرد مثل امير كبير را مي كشيم فقط خدا مي داند ما چه جانورهايي هستيم به نسل جديد هم نميشه اميد داشت. نسلي كه وقتي از اونا مي پرسي داريوش بزرگ كيه ميگن فكر كنم يكي از پادشاهان صفويه باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! البته تقصير كار اصلي مسولان رسانه ها و آموزش پرورش هستندكه چنين نسلي را پرورش دادند مرده شورشون ببرند با اين اطلاع رساني وآموزش پرورششون بخدا گناه دارن كساني امثال حكيم فردوسي كه چقدر زحمت كشيدن تا زبان فارسي را زنده نگهدارند ... ............ اين همه بجاي سلام نگيد(هلوو) اين همه نگيد مرسي مرسي اين همه ازكلمات خارجي استفاده نكنيد ( پس زبان مادريتان چه ميشود) واقعا بعضي موقع شك مي كنم كه ما ايراني هستيم . بعضي موقع خيا ل ميكنم كه هممون مغول هستيم |
<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
.
|